سلام
|
درباره وبلاگ ![]() بسم الله الرحمن الرحیم سلام پلاک 110 آدرس خانه امن ولایت حضرت امیرالمومنین علی (ع) و اهل بیت طاهرین اش می باشد و در مراتب پایین آن اصل 110 قانون اساسی است که دیروز متجلی در ولایت مطلقه مولانا امام خمینی کبیر و مقتدر بود و امروز متجلی در ولایت مطلقه مولانا امام خامنه ای کبیر و مظلوم می باشد. این وبلاک اشعار آیینی من روسیاه درگاه ایزدی است التماس دعا یاعلی
امکانات وب |
پلاک 110
![]()
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 0:50
بسم الله الرحمن الرحیم سلام شهادت حضرت صدیقه طاهره تسلیت
شعری را برای شما عزیزان دلم از دفتر شعرم انتخاب کرده ام که خودم خیلی دوست اش دارم در رثای مولای متقیان حضرت شاه ولایت علی سلام الله علیه می باشد که تقدیم می کنم در خموشی نیمه شب فریاد داشت زخم هایی در گلوی باد داشت چاه ها آبستن او بوده اند از نگاه اش آب می نوشیده اند نیمه شب ها ناله هایش می شکفت ناله هایش را فقط خود می شنفت می دمید از چشم او آئینه گی می چکید از دست هایش زندگی سینه شب بود از آهش کباب غربت اش مهتاب را می کرد آب هیچ کس نشناخت شب ها کیست او در غریبی همچنان می زیست او سال ها جز نان جو چیزی نخورد کاسه شیری به لبریزی نخورد پادشاهی بود اما در حجاب بوسه می زد شب به پایش ماهتاب زندگی در چشم او رنگی نداشت ناله اش جز آه آهنگی نداشت آنقدر با بی کسان خو می گرفت عاقبت از آه شان بو می گرفت دست هایش از نوازش می شکفت حرفی از جنس یتیمان می شنفت کودکی از او سواری می گرفت رنگ یک روز بهاری می گرفت پیرمردی زیر سقف آسمان می گرفت از دست هایش سایه بان سایه اش می داد بوی زندگی حرف هایش عطری از شرمندگی نان و خرما بود روی شانه اش دخمه های شهر کنج خانه اش اشک از چشم یتیمان می زدود از یتیمان عاقبت دل می ربود پادشاهی در غریبی ها نهان در تنور بیوه زن می پخت نان بوی نان تازه می پیچید باز سفره را با دست خود می چید باز در کنار سفره خود هم می نشست خویشتن را با یتیمان می شکست ## باز هم یک بار دیگر شب رسید سایه خود را به نخلستان کشید مثل سابق پاسی از شب رفت باز باز هم بابای زینب رفت باز رفت تا هم صحبت شب ها شود باز هم بابای زینب ها شود مانده امشب چشم ها در انتظار غایت تقدیر اما سوگوار گویی امشب نخل ها کم می شوند سد راه آن معظم می شوند کس نمی داند که این مرد غریب می شکافد فرق اش امشب مثل سیب هیچ کس جز او نمی داند چرا مرغ حق امشب نمی خواند چرا آخرین شب هست انبان روی دوش می برد نان یتیمان روی دوش کوچه ها امشب گرفته در غبار می کشد ماه از سر راه اش کنار تا برد نان یتیمان را علی پر کند در چاه قرآن را علی باز هم آهسته می آید علی کوچه ها را باز می پاید علی دخمه ای در شهر را در می زند بر یتیمی بی پدر سر می زند می کشد دست نوازش بر سرش تا بگیرد بوسه های آخرش ## عشق من امشب پریشان کن مرا تا ابد سر در گریبان کن مرا آه من پر کن تنور خویش را شعله ورتر کن حضور خویش را می چکد از دیده شب ماهتاب می پرد از کودکان هم پلک خواب با زبان روزه هنگام سحر می خورد آب حیات از فرق سر گر چه بود آئینه حق بوتراب مانده بود آری سلام اش بی جواب گرچه مصداق سلونی بود او بر کسی این علم را نگشود او فرق اش از علم لدنی کم نداشت عاقبت جز تیغ کین محرم نداشت
یاعلی شنبه دوازدهم فروردین 1391 21:28
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام شعری از دفتر شعرم انتخاب کرده ام که آن را چندی پیش برای مقام والای شهید ادواردو آنیلی سروده بودم که تقدیم شما می کنم
خدا که روح تو را می دمید ادواردو دل اش برای خود اش می تپید ادواردو در این هبوط به ناچار و زین همه کثرت تو را از این همه هم برگزید ادواردو بزرگ بودی و والا چنان که قامت عشق ز بار نام بزرگ ات خمید ادواردو تو بودی و غم جانکاه آسمانی تو که تار و پود تو را می تنید ادواردو زمین به روی تو می کرد پشت و اما باز سرت به عرش خدا می رسید ادواردو خدا نخواست تو را بیش از این در این برزخ دل اش برای خودش می تپید ادواردو
از دوستان عزیز ان شا الله حتما می خواهم به لینک زیر بروند و فیلم و زندگی نامه و مطالب بیشتر را از آن شهید بزرگوار در آرشیو این سایت مشاهده کنند توصیه می کنم حتما بخوانید http://shahid-edvardo.blogfa.com/ یاعلی چهارشنبه سوم اسفند 1390 20:12
بسم الله الرحمن الرحیم سلام
غزلی در ساعت ۲ بامداد سال ۱۶ /۵ /۸۰ توسط من روسیاه تقدیم به ساحت قدسی مولای متقیان حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام سروده شده است که تقدیم می کنم مصرع اول بیت اول توسط یک راجه هندی سروده شده و مصرع دوم بیت اول توسط مولای متقیان امام اول جن و انس سروده شده است این جریان در کتاب کرامات امام علی آورده شده است به خاطر حسی که این جریان به من دست داد چند بیتی را بر آن افزوده ام که ان شا الله مورد قبول مولای متقیان واقع شود
به ذره گر نظر لطف بوتراب کند به آسمان رود و کار آفتاب کند **** بر آن دلی که فروغ محبت اش جاری است چو شمع سوخته در آتش اش مذاب کند شهی که طلعت او گر به آفتاب افتد ز شرم روی علی روی در نقاب کند به پیش او نتوان قامت از غرور افراخت که دست غیب یدالهی اش خراب کند کریم بنده نوازی که در حیات و ممات به چاکران درش لطف بی حساب کند خدا کند که پس از استغاثه های دلم مرا برای غلامیش انتخاب کند خدا کند که از این دوزخ پریشانی مرا به لهجه یک مهربان خطاب کند خدا کند که مرا از حصار این بن بست رها ز پنجه تاریک اضطراب کند خدا کند که وجود غریق آهم را فقط در آتش آه خودش کباب کند خدا کند همه لکنت گلویم را درون چاه رها تر ز ماهتاب کند خدا کند که در این بغض های بی فریاد چو ناله های نفس سوزش انقلاب کند خدا کند که در این دست های خالی من برای خاطر لب های تشنه آب کند خدا کند که برای خدا وجودم را شهید کوثر و آئینه و گلاب کند خدا کند که در این روز های حیرانی برای خاطر بشکسته ام صواب کند یاعلی چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 19:1
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام شعر جدیدی برای اول محرم داشتم که متاسفانه آماده نشد یکی از شعرهای قبلی ام را برای شما در نظر گرفته ام که تقدیم شما عزیزان می کنم ان شا الله مورد قبول حضرت سیدالشهدا و حضرت زینب کبری سلام الله علیهما قرار گیرد ای آشنای زینب ، در خاک و خون چرایی بگذار بینم ات سیر ، هنگامه جدایی من می روم شکسته ، با دست و پای بسته تو روی نی نشسته ، ای نور کبریایی شوری فکن بر آرد ، ابری که خون ببارد این انجمن ندارد ، بی روی تو صفایی خون است کام ام از شب ، محض رضای زینب زخمی بزن مرتب ، بر تار نینوایی گرچه سرت بریده ، روی نی آرمیده داود هم ندیده ، این صوت کبریایی با قامتی چنین خم ، من مانده ام در این دم چون از تو دور گردم ، در من نمانده نایی با من بگو برادر ، اینگونه از چه دیگر پنهان ز چشم خواهر ، در بین نیزه هایی من از تو شرمسارم ، چون مرهم ات گزارم جز اشک خود ندارم ، بر زخم تو دوایی ای زخم پر ستاره ، با آن گلوی پاره با من بگو دوباره ، در خاک و خون چرایی
یاعلی پنجشنبه هشتم دی 1390 23:38
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
تقدیم می کنم به سردار رشید کربلا حضرت عباس سلام الله علیه
تا زخم های کاری تو ناب می شود در لاله زار چشم تو خون قاب می شود چون یوسفی که از قمر عارض تو ماه در سایه سار طلعت تو خواب می شود دیگر چه جای سرو شدن در حضور تو آنجا که سرو پیش قدت آب می شود باور کن از نجابت چشمان پاک تو آئینه هم به روی تو بی تاب می شود کوه از طنین نام رشیدت تناور است عشق از زلال نام تو سیراب می شود هر صبح از عمودی پیشانی تو باز خورشید می تراود و خوناب می شود آب از رفیع شانه تو آبرو گرفت ور نه میان مذبله مرداب می شود
یاعلی
جمعه پانزدهم مهر 1390 0:47
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام این دومین ترکیب بندی است که تقدیم ساحت منور بانوی دو سرا بضعه دل زهرا میوه دل طاها ام المصائب حضرت صدیقه صغری زینب کبری سلام الله علیها می کنم یاعلی من به آئین عشق پابندم زین همه داغ و درد خرسندم قلبم از داغ دوست خالی بود که دلم را ز داغ آکندم من به پند جنون سزاوارم فقط عشق است می دهد پندم خسته ام از جدائی و دوری کاش می شد که با تو پیوندم تا همیشه من از تو لبریزم در فراق تو اشک می ریزم بر گلویت نشست تا خنجر کرد آئینه دلم پرپر باورم نیست زنده ام بی تو رمقی نیست در تنم دیگر مرده ام زآن دم مسیحایی بدم آهسته تر بر این پیکر هفت پشتم شکست از داغت ای فدای نگاه تو خواهر مددی کن اگر چه دلگیرم ساغری از نگاه تو گیرم غرق در بغض می شود نایم لنگ این راه می شود پایم سخت سخت است داغ دوری تو گر چه بر داغ ها شکیبایم من از آن چشم های گیرایت خطبه خوانی رسا و گیرایم من از آن شور آیه کهفت نفسی دارم و سر پایم ای نسیم حیات زندگی ام با تو شوری گرفته بندگی ام از نگاهت گرفته ام شوری گر چه سخت است بر من این دوری به خدا در حریم دشت بلا من کلیمم تو نخله طوری به کجا دیده موسی عمران این چنین دشت و این چنین نوری گر چه من خسته ام شکسته ولی از نگاهت گرفته ام شوری من همان دخت مرتضی هستم رو نشد بر یزیدیان دستم بر سر نیزه روح توحیدی که خدا را به نیزه می دیدی آبروی خدا شدی آری تو همان سر بریده خورشیدی در مصاف گلو و خنجر شمر جز حضور خدا نمی دیدی یک تنه بر تمام خنجر ها در مصافی شگفت خندیدی خواهرت جان فدای لب هایت شده ام تا به حشر شیدایت
یاعلی
شنبه نوزدهم شهریور 1390 19:17
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام چند تن از دوستان از من حقیر تقاضا کرده بودند تا شعری را نیز برای مولایمان حضرت ولی الله الاعظم امام زمان روحی و ارواح العالمین له الفدا برای پست جدید در وبلاک پلاک ۱۱۰ در نظر بگیرم من باب اطاعت امر ایشان غزلی را که در سال ۸۰ توسط من حقیر سروده شده است را تقدیم شما عزیزان می کنم یاعلی سری ندارم و یک عمر دار بر دوشم چو شمع سوخته هر شب مزار بر دوشم کجاست منجی این شانه های زخم آلود که داغدارترین لاله زار بر دوشم نبودنت همه پائیز و با امیدت باز خزان گرفته ترینی بهار بر دوشم بدون تو همه سال و ماه و ثانیه ها نگاه منتظری سوگوار بر دوشم کمند زلف تو دامی است گرچه ، اما من ندیده زلف تو صیدی شکار بر دوشم تو آفتابی و روشن ترین طلوع و حضور و من چو روزنه هایی غبار بر دوشم به پای عشق تو عمری فکنده یاران بار هنوز من سر این نعش بار بر دوشم به مرگ سرخ خوشم پیش پای آمدنت اگر چه رو سیهی شام تار بر دوشم
چهارشنبه نهم شهریور 1390 18:13
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به مناسبت ایام شهادت حضرت امیرالمومنین علی (ع) این چهارپاره را که سال هشتاد توسط این حقیر سروده شده است را تقدیم شما سروران عزیز می کنم آن ضربت سهمگین آن شب از فرق شکافت رکن دین را در خویش کشید خون محراب هم فرش ، هم عالم برین را "" ماه رمضان بود و شب قدر آه این چه مصیبت گران بود فریاد و فغان و شیون و آه در لحظه به لحظه زمان بود "" با نان و نمک در آن شب شوم وقت سحری ، نخورد از شیر چشمان فلک ندیده هرگز با چند غذا علی شود سیر "" در صحن حیاط مرغ ها هم پیراهن او گرفته بودند شاید نرود علی به مسجد از دامن او گرفته بودند "" او عارف حال خویشتن بود از مرگ علی نداشت بیمی تنها غم خاطرش همین بود سخت است به زینبش یتیمی "" ای کاش مثال مرغ ها من از دامن او گرفته بودم یا چون در خانه عزیزش پیراهن او گرفته بودم " ای کاش همیشه تا قیامت می ماند وجود او سلامت آن ضربه به جای فرق حضرت می کرد به فرق من اصابت "" آه این چه مصیبت عظیمی است عالم همه در عزاست امشب تنها نه تمام کل هستی دلواپس او خداست امشب
شنبه بیست و نهم مرداد 1390 13:24
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام تقدیم به ساحت منور وجود اقدس حضرت صدیقه صغری بضعه طاها زینب کبری سلام الله علیها بانو نشسته بود و نگاهش صبور بود چشمش به خاطرات زمان های دور بود در فکر خانه ای که گلیمی حصیر داشت دیوار های روشنش از جنس نور بود سقفی که پرتوش به سماوات می رسید دربی که خاکبوس کریمان و حور بود آن خانه ای که شیر زنش زینب آفرید آن خانه ای که عشق در آن خانه جور بود آن خاطرات روشن آن روز های دور از پیش چشم خاطر او در عبور بود آن خاطرات هر چه که بودند پیش از این یک جلوه از صداقت و عشق و شعور بود در پیش خاطرش همه غربال می شدند آئینه های روشن او چال می شدند آن آفتاب خانه یعقوب روی نی می کرد در حریم دل آشوب روی نی بانو نشسته بر سر محمل شکسته دل می دید پاره دل خود خوب روی نی او دست بسته بود و برایش در این مصاف می کرد جلوه صورت محبوب روی نی بانو مسیح عشق دل بی قرار خویش می دید سر بریده و مصلوب روی نی دیگر کسی به غیر برادر نمی شناخت او گشته بود عاشق و مجذوب روی نی راسی که با تلاوت یک آیه کرده بود قوم یزید ، یک تنه مغلوب روی نی آن چشمهای غرق به خون شهيد عشق برپا نمود در دلش آشوب روي ني با آنکه دست بسته و رنجور و خسته بود بر کرسی رفیع نجابت نشسته بود از روز های خوب گذشته به دور بود آن روز در نهایت غربت صبور بود او شب کنار مقتل و راسی که تا به صبح مهمان بزم خولی و کنج تنور بود داغی نشسته بود به پهنای خاطرش اشکی که از نگاه برادر به دور بود آرامشی که صولت مادر طلیعه اش با آنکه دست بسته قوم شرور بود بانو شکسته بود ولی همچنان شکوه از چار سوی قامت او در عبور بود یکبار هم صلابت او لطمه ای نخورد او چون پدر شجاع و غیور و جسور بود او وارث حماسه سردار خیبر است از فاتحان بدر و احد نیز برتر است بانو نشسته بود و حسینش برابرش آن خاطرات روشن دیروز در سرش بانو نشسته بود و دلش رو به احتضار این روز های سخت نمی گشت باورش تقدیر او نبود چنین روز های سخت کردند بار داغ چنین را مقدرش بانو دگر طراوت دیروز را نداشت بشکسته بود آن دل آئینه پرورش آئینه های روشن او چال گشته بود در قلب پاره پاره و روح مکدرش آئینه های روشن او روی نیزه بود آه از دل شکسته و بغض تناورش بغضی که بر گلوی مطهر نشسته بود بنیاد کاخ ظلم و ستم را شکسته بود ای قامت همیشه تر از قبل استوار ای بانوی نجابت و ای بانوی وقار روشن ترین آینه ها بر جبین تو قد می کشد ز هر نفست قامت بهار زیباترین حادثه ها با تو هم قرین زیبا ترین جلوه حق از تو آشکار تو در بهشت و آینه ها هم جوار تو اما هنوز چشم تو گریان و سوگوار بغض رسایت آینه ها را به هم تنید در فصل سنگ و آینه و داغ و انکسار بگذار از صلابت تو کوه بشکند ای بانوی همیشه تر از پیش استوار بانوی من به حرمت آن راس غرق خون خرده مگیر بر من دیوانه این جنون شنبه هشتم مرداد 1390 0:0
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام شاید حدودا بعد از هفت هشت سال این سومین غزلی است که در این چند ماه اخیر یکی در مدح حضرت آقا و دو غزل دیگر در مدح مولاتنا حضرت صدیقه طاهره شهیده توسط این حقیر سروده شده است که یکی از این دو غزل را تقدیم شما عزیزان می کنم یا علی غزل کلام عقیمی است در برابر تو و شعر گنگ مفاهیم ناب پرور تو ببخش اگر به تو شعری سروده ام بانو که زیر هیچم و درمانده در برابر تو از این که نام تو را می برم گنه کارم شعور ناقص چون من کجا و باور تو """ زمین نجابت خود را گرفت از این خاک از آن زمان که به کامش کشید پیکر تو کجاست هلهله قدسیان که پر می شد ضمیر جمله کروبیان ز ساغر تو از آن زمان که شکستند حرمتت بانو به پاست تا به قیامت طنین محشر تو دلم کبود ترین داغ را به خود دارد به یاد صورت سرخ و کبود و پرپر تو ۲۸/۴/۹۰
سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390 22:15
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام قبل از هر چیز تشکر ویژه ای دارم از برادر مجاهد بهرام امیری عزیز به خاطر خلوص و صفای دل فوق العاده ای که در ایشان سراغ دارم که در طول چندین روز اوقات گرامی شان را به پای این حقیر تلف کرده و در راه اندازی این وبلاک حسینی همکاری ویژه ای را با این حقیر سرا پا تقصیر داشتند اجرشان با حضرت صدیقه طاهره شهیده ان شا الله . این شعر را که قبل از سال ۸۱ سروده شده است را تقدیم پیشگاه نورانی اش می کنم یا علی تاملی در " ثار الله " زخمی نهاد دست کسی بر گلوی تو تا پر کند ز خون خدا در سبوی تو دستی که عزم کرد نبیند تو را کسی اما کشاند چشم خدا را به سوی تو در حیرتم چگونه خداوند بود و هم بنشسته بود قاتل تو رو به روی تو من مانده ام گلوی خدا را برید یا آن دست ناپلید در آن دم گلوی تو آنقدر در مشام عطش خون تو چکید دارد هنوز آب و عطش رنگ و بوی تو
چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390 19:54
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام این روز ها سریال فاخر مختار نامه پخش می شود بدین مناسبت این شعر را که حدودا دو سه سال قبل هنگام ظهر عاشورا سروده شده است را پیشکش شما عزیزان می کنم یا علی ای دست یدالله علی در دستت ای جان تمام شیعیان سر مستت ای منتقم خون حسین بن علی یا حضرت مختار بنازم شصتت
پنجشنبه شانزدهم تیر 1390 19:51
بسم الله الرحمن الرحیم سلام این شعر را به مناسبت ولادت حضرت ابا عبد الله (ع) تقدیم شما عزیزان می کنم حدودا قبل از سال ۸۲سروده شده است امیدوارم مقبول حضرت اش واقع شود
کاروانت زمین را بر دوش می کشید و سرت عرش را آنقدر سفرت در اوج بود که انسان می توانست عرش را در حضیض تنور بر خاکستر ببیند
دوشنبه سیزدهم تیر 1390 19:37
بسم الله الرحمن الرحیم
تلاوت سرخ
*** آن روز چقدر بي تكلف گلويت را ميهمان خنجري ساختي كه شرم از گلوي اسماعيل داشت آه اي تلاوت سرخ اي قيام فصيح آن روز زبانت فهم نارس مرداب را نچرخيد وآب در زلال لب هايت تركيد
چهارشنبه هشتم تیر 1390 20:1
بسم الله الرحمن الرحیم آبروی آب
تا زخم های کاری تو ناب می شود در لاله زار چشم تو خون قاب می شود چون یوسفی که از قمر عارض تو ماه در سایه سار طلعت تو خواب می شود دیگر چه جای سرو شدن در حضور تو آنجا که سرو پیش قدت آب می شود باور کن از نجابت چشمان پاک تو آیینه هم به روی تو بی تاب میشود کوه از طنین نام رشیدت تناور است عشق از زلال نام تو سیراب می شود هر صبح از عمودی پیشانی تو باز خورشیدمی تراود وخوناب می شود ************************ آب از رفیع شانه ی تو آبرو گرفت ورنه میان مذبله مرداب می شود
۲۶/۹/۸۱
دوشنبه ششم تیر 1390 20:24
|
فهرست اصلی
آخرين مطالب
لینک دوستان
پيوندهای روزانه |
